اعتیاد ، اسارت ،؛ آزادی ،انقلاب
و امشب چنان با خون خود می نویسم که دیگر تاب ماندنش در رگ نیست.چنان میریزم اشک که دیگر جای ماندنش در چشم نیست.چنان میگویم از آزادی که دیگر وقت ماندنش در بند نیست.و اینبار از جوانان که ندانسته خود را به چنگال سیاستهای پلید این رژیم گرفتار کرده و نمیدانند که این دژخیمان دام اعتیاد را بر سر آنان گسترانیده اند و اینگونه آنان را اسیر و در بند نه خود بلکه خویش کرده اند و شرائط را از هر لحاظ برای گرایش به این مواد افیونی هموار کرده اند.دیگر جای هیچگونه شبهه نیست که چرا جوانان ما بیکارند ، دیگر جای هیچگونه شبهه نیست که چرا سوداگران مرگ آزادتر از آنند که هستند.دیگر جای هیچگونه شبهه نیست که چرا شرافت جرم است ، خدمت اجباری....آری شرافت جرم است و این همان دلیلی است که رژیم را وادار به سرمایه گذاریهای بس کلان برای خرابی نه آبادانی ، ذلت نه حرمت ، خفقان نه فریاد، اعتیاد نه انقلاب کرده و آنان را بر آن داشته که به فکر توطئه ای برای سلب شرافت و غیرت ملت افتاده و بسوی فردائی عاری از شرافت گام بردارند.چرا که این چنین ملت بیماری نه تنها هیچ گونه قدرتی برای مبارزه و گرفتن حق و شرافتشان ندارند بلکه اندک اندک آنچه از شرافت که برایشان مانده را هم از دست داده و روز به روز در فقر و ذلت غوطه ور شده تا جائیکه خود ، خانه ، زندگی و حتی ناموسشان را برای رفع نیازش به مزایده می گذارد و این حقیقتی است ملموس و آشکار.باید بدانیم که این رژیم و مزدورانش می خواهند پایه های مستحکم شرافت و غیرتمان را با این اسلحه شرف کش اعتیاد بلرزانند ؛ این مخوف ترین سلاحی است که این رژیم آخوندی برای بردگی و به استثمار کشیدنمان مورد استفاده قرار داده و این آسان ترین حربه برای به بند کشیدن هر انسان آزاده ، برای لگذ کردن شرفش ، شکستن غرورش و حتی تجاوز به ناموسش می باشد.بیائیم دیگر به خود دروغ نگوئیم و امروز خود را از این دام رژیم و آن بلای خانمانسوزش برهانیم که فردا دیر است ، بخدا سوگند اگر می دانستیم که چه دُر گرانبهائی را به بهای ناچیز می فروشیم تن به هیچ افیونی نمیدادیم ، تا کی میتوان در بند توطئه های این دیو صفتان بود ؟آیا وقت رهائی نرسیده ؟، وقت آزاد شدن، وقت آزاده بودن، وقت آزاد مردن برای شرف ، غیرت ، دین و ناموسمان؟؟؟آری آنان آزادگی ، غیرت و شرفمان را طلب دارند و اینک تیر گستاخی آنان به حدی از بیحرمتی خویش رسیده که اینبار شرف ، غیرت و ناموسمان را نشان است ولی اذن خدا این را نمی خواهد ؛ جوانان ما برخاسته اند یک تن در برابر هزار تن ، یک تیر در برابر هزار تیر ، یک اسلحه در برابر هزار اسلحه و یک مرد در برابر هزار نامرد و پیروز و اینک یاری شما را می طلبیم ، شما غیور مردان که اگر به دام اعتیاد گرفتار نباشید تنها یک نفر از شما سینه هزاران جلاد خون آشام را که به جرم شرافت ، غیرت و حق مسلممان سینه برادران را می درانند ، بدرانیم.شما غیور مردان آزادیخواه که صبرتان از ظلم این دژخیمان زمان به لب رسیده و برای کاهش درد درون ، ندانسته در دام این نامردان گرفتارید.خود را رها کنید و آزاده باشید و خاک و خود و آینده تان را خود رقم زده و سرزمینمان را از چنگال بی عدالتیها ، ظلم و بی هویتی نجات دهید و آزادگی را برای خود به ارمغان بیاورید.باشد آن روز که در بند نباشیم
یارمحمد زهی-خاش
yarmohamadzehii@yahoo.com
یارمحمد زهی-خاش
yarmohamadzehii@yahoo.com
0 نظرات:
ارسال يک نظر