۱۳۸۷ آذر ۲۹, جمعه

بدفهمی بیشتر تحصیل کرده ها در باره ی اسلام


همچنین تعداد دیگری از روشنفکران ما نسبت به عناصر و مایه های(( ابدیت و خلود )) و جوانب قوت و عظمت اسلام ، در جهل به سر می برند و از ارکان و ویژگیهای اسلام هم چیزی نمی دانند . اسلام را از مشرقین و مبلغین مسیحی و یا واقعیت ناهنجار حاکم بر مسلمانان می گیرند ! و براین باورند ، چیزی که امروزه مردم دور آن جمع شده و به آن متمسک گردیده اند اسلام است .! و پدیده هایی همچون عقب افتادگی (( سیاسی و اقتصادی و علمی و مشکلات اجتماعی )) را به اسلام نسبت می دهند، در حالی که اسلام با اینها هیچ گونه میانه خوشی ندارد و دامن خود را به این پلیدی ها آلوده نمی نماید .




بدفهمی بیشتر تحصیل کرده ها در باره ی اسلام
دکتر یوسف قرضاوی
با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ...
این گروه هرچند تعدادشان با توجه به وسعت موج مادیگری و هجوم فکری و فرهنگی غربی زیاد نیست اما باز به حکم تأثیر تعالیم تصوف انحرافی که هنوز هم در بیشتر نقاط اسلام دارای قدرت و نفوذ است و دستگاههای حکومتی هم به شیوه ها و دلایل مختلفی – که از نظر خوانندۀ محقق پوشیده نیست – آن را حمایت می کنند نمی توان وجود آنها را نادیده گرفت . لذا ضرورت دارد که این عده با اصول و مبانی عقیدۀ سالم و واقعی اسلام و عبادت های خالص مورد قبول خداوند ، آشنا بشوند .

همچنین تعداد دیگری از روشنفکران ما نسبت به عناصر و مایه های(( ابدیت و خلود )) و جوانب قوت و عظمت اسلام ، در جهل به سر می برند و از ارکان و ویژگیهای اسلام هم چیزی نمی دانند . اسلام را از مشرقین و مبلغین مسیحی و یا واقعیت ناهنجار حاکم بر مسلمانان می گیرند ! و براین باورند ، چیزی که امروزه مردم دور آن جمع شده و به آن متمسک گردیده اند اسلام است .! و پدیده هایی همچون عقب افتادگی (( سیاسی و اقتصادی و علمی و مشکلات اجتماعی )) را به اسلام نسبت می دهند، در حالی که اسلام با اینها هیچ گونه میانه خوشی ندارد و دامن خود را به این پلیدی ها آلوده نمی نماید .

این گروه لازم است بدانند که باید اسلام را از کجا بشناسند و دریافت کنند ، منابعی که تعالیم اسلام از آن سرچشمه می گیرند ، کدامند ؟ و اینکه اسلام بر مسلمانان سند و حجت است ، نه اینکه مسلمانان بر اسلام شاهد و حجت باشند .

همچنین تعدادی از تحصیل کرده ها هنوز هم بر این باورند که در عین مسلمان و متعهد بودن ، می توان حاکمیت و قوانین و دستورات غیر اسلامی را نیز در جامه پذیرفت و عملی نمود . و در این تصورند که در سایه حکومتی که دارای آرمان و قوانین و ارگانهای غیر اسلامی است ، می توان مسلمانانه زندگی نمود ؟!
این گروه لازم است بدانند ، که اسلام همچنان که دارای عقاید و جهان بینی خاصی است ، برای خود قوانین و مقرراتی نیز دارد . خداوند قران را نفرستاده تا بر مردگان خوانده شود ! بلکه هدف از فرستادن قرآن آن است که در واقعیت های زندگی مردم حضور داشته باشد .

((إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ)) (نساء/105)

((ما این کتاب را بحق بر تو نازل كرديم ; تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى ))

لذا هر کس به غیر آنچه از جانب خدا نازل گردیده حکم نماید ، مهر کفر و ظلم و فسق و یا همه اینها بر پیشانیش چسبانده می شود .

بعضی از روشنفکران همچنان در این توهم قرار دارند ، که اسلام چهره و صورتی دیگر از مسیحیت است ! و چون مسیحیت می پذیرد ، که انسان زندگی را میان حاکم و خدا تقسیم نماید ! (( حق قیصر را به قیصر و حق خدا را به خدا بده )) . لذا اسلام را به علاقه و ارتباط فردی میان انسان و خدا محدود می نمایند ! آن هم علاقه و ارتباطی بسیار خصوصی که از درون فرد تجاوز نمی کند و چنانچه از درون انسان خود را بیرون بزند ، دامنه اش از مسجد فراتر نمی رود ! اما نظام زندگی فرهنگ و جریانهای آن ، تعلیم و تربیت و روشهای آن ، اقتصاد و عملی نمودن برنامه های اقتصادی و قوانین و مقررات قضایی و جزایی هیچ ربطی به دین ندارد و اصلاً به دین مربوط نیست .

علاوه بر آن دیده می شود بعضی از آنها مدعی مسلمان بودن هستند ، و از اینکه خود را به اسلام نسبت می دهند ، به خود می بالند ، نماز می خوانند و به حج می روند . با وجود اینها دیگران را به اندیشه ملی گرایی و ضدیت با نظام اجتماعی اسلام دعوت می نمایند !؟ و روابط اجتماعی بر اساس ملی گرایی را بر روابط اسلامی برتری می دهند ! و آن را با افکار و فرهنگ غربی بدون برسی و پاک سازی توجیه و تبلیغ می کنند ! به طوری که نظریه تکامل داروین ، تحلیل روانی فروید ، تفسیر مادی مارکس برای تاریخ ، تئوری پیدایش ادیان دورکهایم می پذیرد و نمی داند که اسلام در هر کدام از این موضوعات جهت گیری و نظر خاص خود را دارد .

حتی یک روز یکی از روشنفکران گفت : من یک مسلمان مارکسیست هستم !
من نمی دانم که این دو اندیشۀ کاملاً متفاوت با هم چگونه کنار می آیند ؟ و اصلاً سرچشمه الهام و اندیشه چنین انسانی چیست ؟ آیا قرآن است و یا کتاب (( سرمایه )) و بیانیه های مارکس ؟! و به هنگام اختلاف میان این دو ] اسلام و مارکسیسم [ الگو و قاضی خویش را چه کسی قرار می دهد ؟ محمد صلی الله علیه و اله وسلم یا مارکس !؟ آیا اگر کسی بگوید من یک مسلمان مسیحی و یا مسلمان بودایی هستم ، پذیرفتنی است ؟ ] اگر نه [ پس چگونه می توان قبول کرد که کسی هم مسلمان باشد و هم مارکسیست ؟

بسیار روشن است که مارکسیسم دین نیست ، و با همه ادیان سر جنگ و ستیز دارد و آنها را به عنوان افیون ملتها معرفی می کند ! و به همین خاطر از دیدگاه مسلمانان اصل بر آن است که مارکسیسم مردود و غیر قابل قبول است . از طرف دیگر وقتی که اسلام ، اشتراک با هیچ دین دیگر – حتی اهل کتاب – را نمی پذیرد چگونه با عقیده ای که در برابر تمام ادیان می جنگد اشتراک و سازگاری پیدا می کند . با این همه مارکسیسم اگر چه دین ستیز است و می خواهد از آن پاک شود ، به نوعی خاصیت دین را به همراه دارد . یعنی دیگران را در برنامه خود شریک نمی کند .

پس مارکسیسم مکتبی است شامل و ویرانگر و بر اساس سرشت خود برای اسلام و دیگر ادیان هیچگونه اعتباری را قائل نمی شود . مگر اینکه در شرایط ضروری و تسامح آن را به عنوان حاشیه ای و تابع بپذیرد .

باز تا کنون تعدادی از روشنفکران چنین می پندارند که ضعف سیاسی مسلمانان ، شکست های نظامی ، عقب ماندگی از کاروان تمدن و انحطاط آنها در میدان علم و تکنولوژی ناشی از دین است ! و اسباب و عوامل پیشرفتها و پیروزی های غرب هم ناشی از آزادی آنها از قید و بند های دینی و پذیرش نظریه جدایی دین از سیاست است .

اما آنچه لازم است مورد توجه قرار گیرد آن است که کسانی که اینگونه می اندیشند ، باید حقایق اصلی دین را که از منابع صاف و بی غل و غش آن ( یعنی قرآن و سنت رسول خدا ) اتخاذ می شود بشناسند .

درست به همان صورت که مسلمانان صدر اسلام ، صحابه و تابعین این گونه عمل کرده اند . آنگاه در می یابند که اگر حقایق اسلام به صورت درست و واقعی فهمیده و عملی شوند ، جز نتایج خوب و سازنده ، چیز دیگری را در بر نخواهد داشت ؛ چرا که در آن چیز هایی هست که موجب آزاد سازی قلوب و اندیشه ها ، تزکیه نفس ، پاره نمودن زنجیر اوهام ، تقویت جسم ، ساختن خانواده بر مبنای محکم و استوار ، پیشبرد جوامع بر اساس (( علم و ایمان )) ، تعاون ، حسن اخلاق ، ایجاد حکومتی بر پایه (( عدل و مشورت )) و تحکیم هدایت ها و حقیقت های الهی و هدایت انسانها به سوی استوار ترین و پابرجا ترین راه و مسیر می شود .

همچنین ضرورت دارد که این گونه افراد از مراحل مختلف تاریخ اسلام به خوبی آگاهی یافته و آن را مورد مطالعه قرار دهند ! و در دگرگونیهای و پیروزی و شکست های آن تحقیق کافی بنمایند . و عوامل قوت و ضعفش را مورد برسی قرار دهند ! در این صورت به خوبی متوجه خواهند گردید که اسباب پیروزی و ترقی مسلمانان ، و همچنین عوامل ضعف و شکست و عقب گرد آنها با پشت نمودن و دوریشان از تعالیم اسلام رابطه مستقیم دارد و در زمان و شرایطی که مسلمانان در سایه خلیفه و یا حاکمی متعهد و متقی با حرکتی نشأت گرفته از اسلام در ارتباط بوده اند به تفوق و برتری دست یافته اند . چنانچه در عصر خلفای راشدین پیش از شعله ور شدن آتش اختلاف میان مسلمانان ، و همچنین در عصر عمر بن عبد العزیز و ابو جعفر منصور و هارون الرّشید و نور الدّین محمود شهید ، و صلاح الدین ایوبی و ... مشاهده می شود . اما همه شکست هایی که مسلمانان به آن دچار گردیده اند ، ناشی از فاصله گرفتن آنها از حقایق و مسئولیتهای دین خدا بوده به طوری که هر چه بیشتر از دین اسلام فاصله گرفته اند ، گرفتاری و مصیبت شان بیشتر گردیده است .

تعدادی از روشن فکران تا کنون هم نسبت به بسیاری از امور بدیهی اسلام در بی خبری و اشتباه به سر می برند ! تا جایی که گروهی قضیه به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی مسیح علیه السلام را چنان مورد تحقیق قرار می دهند ، که انگار واقعیت دارد . در حالی که از نظر اسلام چین واقعه ای به طور قطعی مردود است .

یا در مورد حوا می گویند که او آدم علیه السلام را به خوردن از درخت ممنوعه وا داشت و باعث طرد و اخراج او از بهشت و در نتیجه موجب بدبختی و رنج و محنت ما در این دنیا شد . در حالی که این برداشت ، از همان گفته هایی سرچشمه می گیرد که در تورات و آسفار عهد قدیم آمده است و ار نظر اسلام استدلالی کاملاً بی اساس تلقی می شود ؛ چرا که از نظر اسلام کسی که از درخت خورد ، آدم بود . و خودش به مخالفت امر خدا پرداخت و به تعبیر قرآن :
(( وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا )) ( طه / 115 )
(( پيش از اين، از آدم پيمان گرفته بودیم ; اما او فراموش كرد ; و عزم استواری براى او نيافتيم ))

((وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى * ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى))( طه/121-122 )
((آدم پروردگارش را نافرمانى كرد ، و از پاداش او محروم شد! * سپس پروردگارش او را برگزید ، و توبه‏اش را پذیرفت ، و هدايتش نمود. ))

بنابر این در بینش اسلامی در قضیه اخراج از بهشت ، مسئول اول در ارتکاب نافرمانی خدا و خوردن از درخت ممنوعه آدم است ، و همسرش حوا به پیروی از او به خوردن از آن درخت پرداخت .
باز همواره تعداد بسیاری از روشنفکران با نگاهی غربی به فرهنگ و تمدن می نگرند ، و به همین خاطر رقص و پایکوبی را از مقدمات تمدن به حساب می آورند ، روی این حساب ملت و قومی را که در میان آنها این گونه کارها وجود نداشته باشد ، مردمی متمدن به شمار نمی آورند .چنانچه به این روشنفکران بگویی شیوه های دیگری از رقص و پایکوبی ملی در میان مردم ما نیز وجود دارد ، مانند پایکوبی همراه با شمشیر و عصا ، که در مناسبتهای مختلفی از قبیل عروسی و جشنها آن را انجام می دهند ، و بازی های مانند کشتی ، چوگان بازی و ... داریم . مسخره می کنند ؛ چرا که نتوانسته ای منظور آنها از رقص را خوب درک کنی . منظور آنها از رقص ، این است که زنی با یک مرد بیگانه ] نا محرم [ و یا برعکس مردی با زنی نا محرم برقصند ، همدیگر را در آغوش بگیرند و با همراهی آهنگهای موسیقی دلها را به هیجان وا دارند .و البته باید کاملاً مواظب باشی که به آنها نظر سوء یا منفی نداشته باشی چون اینها مثل من و شما نیستند که دارای غریزه باشند بلکه آنها بالاتر از آنی هستند که این گونه وصله ها به آنها بچسبد و اصلاً فرشتگانی هستند که در زمین زندگی می کنند .
اما قضیه (( حلال و حرام )) و اینکه مسلمان نمی تواند هر چه را که دلش میخواهد انجام دهد بلکه در چهار چوب و حدودی که خدا برای او تعیین نموده کار می کند و نمی تواند آن حدود را نادیده بگیرد و پا را فراتر بگذارد و به فرمایش قرآن :
((تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ )) (طلاق / 1 )
((این حدود خداست، و هر كس از حدود الهی تجاوز كند به خویشتن ستم كرده ))
این نوع از آیات خدا برای آنها بسیار غریب و نامأنوس است ، و در اندیشه و تفکر آنها کمترین جایگاهی ندارد .
-----------------------------------------------------
منبع : آینده حرکت اسلامی و اولویت های آن
مؤلف : دکتر یوسف قرضاوی
مترجم : محمد ملا زاده
انتشارات : نشر احسان

۱ نظر:

ایوب گفت...

سلام امیدوارم خوب باشید
خوشحال شدم که به ما هم سر زدید
و از مطالب من بنده حقیر استفاده کردید
برایتان آرزوی موفقیت دارم