۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه

الهام رهایی



سرشارم از طغیان ، سرشارم از خروش ، سرشار از حسی عجیب ، شاید احساس آزادیخواهی تعلیق شده ، شاید الهام رهایی و شاید آتش فریادی زیر خاکستر سکوتهر گاه می اندیشم که دشمنانم با چه عزم و اراده ، پشتکار و سختکوشی در صدد سوزاندن ریشه و وجود من هستند...
وقتی احساس می کنم که دژخیم برای امتداد خط جنایت و نسلکشی و به بند کشانیدن آزادگان سرزمینم چه رنجی را به جان میخرد...،
هنگامی که میدانم دشمن با چه جدیتی در حال صف آرایی در برابر خلق مظلوم و ستمدیده من است و کوی و برزن دیارم صحنه تاخت و تاز و لگدمال شدن شرافت و عزتم است...
وقتی فریادهای داد خواهی مظلومان سرزمینم را می شنوم حسی غریب ولی بی نهایت از ماورای وجودم به جنبش و تکاپو در می آید،حسی که چونان موجی سهمگین که تنها پیش رو را می بیند و در نوردیدن را می داند در وجودم به حرکت در می آید و مرا به دگر بودن می خواند و من اکنون دگر سد نخواهم شد این روان ویرانگر را و نخواهم شکست این موج هولناک را.
آری دگر از خود و از تعهد به سرزمین و مردمم نخواهم گریخت و یقین دارم در این بازگشت مقدس است که این روح سرکش و نجیب صعود را تجربه خواهد کرد . آری پروردگارم از روح نجیب و آزادش در کالبد خاکی ام دمید تا که در بند غیر نباشم و سر تسلیم بر آستان اهریمن فرود نیاورم .
من آزاد قدم به عرصه این خاک فانی نهاده ام پس آزاد خواهم زیست و آزاده خواهم مرد.من با آن یگانه پیمان می بندم که در پاسداشت این آزادی بجنگم و با طیب خاطر جانم را به او بسپارم
برادر سرمچار

هیچ نظری موجود نیست: